مولف ناشناخته

283

تاريخ شاهى ( فارسى )

[ فصل ] قصهء وصلتى كه ميان ملك شمس الدين محمد ملك و بىبى تركان 116 رفت ، و رفتن او به يزد در روزگار پادشاهى اباقا خان ، خواجه شمس الدين تازيكو « 1 » 117 منصبى يافت و با آنكه ملك يزد به وى حواله بود ملك فارس هم به وى مفوض گشت ، و رايت حشمت او سر در درجهء اعتلا نهاد ، و منصب او روى به ارتقا آورد . و چون مالى وافر و مجالى متكاثر داشت و از [ 546 ] حضرت پادشاه روى زمين منصب ملكى و حكم ممالك بدان مضاف شد - خواست كه خاندانى نامدار و دودمان پادشاهى او را نيز حاصل گردد و وصلتى با پادشاهزادهء عالى نسب دست دهد . بيت : تا نصاب حشمتش گردد تمام * مرغ اميدش همه آيد به دام خوش شودش لذت مطلوب دل * پر شودش بادهء مقصود جام « 2 » و اهل فارس و كرمان همه در پى تراضى وى بودند و در جميع مقامات او را به صد زبان مىستودند ، اين صورت در آيينهء خيال خلايق مصور شد و اين ملفوظ بر مجارى مقال جمهور مكرر ، كه ميان او و مهد عالى مغيثى وصلتى مىبايد - و درين

--> ( 1 ) - در اصل : تارنكو ( 2 ) - وزنى مغشوش است ، شايد : تا نصب حشمتش آيد تمام * مرغ اميدش همه افتد به دام